یک شب در لمان، بیرون از زمان
Photos by: Shervin Fonooni
یک شب در لمان،
بیرون از زمان
کمی بعد از نیمهشب، تلفن تقریباً آنتن ندارد. در عوض، بوی بنزین سرد، صدای بلند بلندگوها و غرش یک فورد جیتی۴۰ به گوش میرسد که در حال بالا رفتن از سرازیری هونودیر است. صدا پیش از خودِ خودرو میرسد. صدایی سنگین و ملموس که مانعهای فلزی را به لرزه درمیآورد و در عمق سینه طنینانداز میشود. سپس چراغهای جلوی زردرنگ ظاهر میشوند که برای چند ثانیه میان درختان شناور میمانند، پیش از آنکه خودِ خودرو پدیدار شود. خودرو چنان با سرعت میگذرد که کمتر به نظر میرسد در حال رانندگی است و بیشتر گویی تکهای از هوا را از پیست میکند.
برای چند ثانیه، سال ۲۰۲۵ ناپدید میشود.
لِمان کلاسیک — چگونه کار میکند؟
مسابقه لمان کلاسیک که در پیست کامل ۱۳ کیلومتری «سَرت» برگزار میشود، خودروها را به گروههایی تقسیم میکند که شمارهگذاری آنها بر اساس دوران ساختشان است — هر گروه بر اساس تغییرات عمده قوانین که تاریخ این مسابقه را رقم زدهاند، تعریف میشود. این گروهها به صورت یک امداد و نجات مداوم ۲۴ ساعته به رقابت میپردازند: پیست هرگز خواب نمیبیند، و هر خودرو تنها با همعصران خود، شب و روز به مسابقه میپردازد.
ورود به شکاف
لحظهای دقیق وجود دارد که همهچیز تغییر میکند. نه یک دگرگونی تدریجی — بلکه یک گسست ناگهانی، مانند پردهای که با یک حرکت سریع به عقب کشیده میشود. آن شب، این اتفاق در سومین شیکان پس از «ویلیج» افتاد: یک فورد جیتی۴۰ سفید در میان غوغای فلز و روغن داغ، در ارتفاع شانه از کنارم گذشت و در آن سه ثانیهای که تمام میدان دیدم را پر کرده بود، سال جاری دیگر هیچ معنایی نداشت.
شب — کالبدشناسی لحظهای فرازمینی
نیمهشب است. سکوها خالی نشدهاند. این یکی از چیزهایی است که افراد بیرونی نمیتوانند درک کنند: «لمان کلاسیک» یک نمایش برای تماشا نیست — بلکه دنیایی است برای زندگی کردن در آن.
برای شروع، چراغهای جلوی زردرنگ. مقررات آن زمان استفاده از لامپهای دودی را الزامی میکرد و این نور گرم در دل تاریکی، حالتی ارگانیک و تقریباً زنده دارد که با سفیدی جراحیگونه نورهای نقطهای LED امروزی تضاد شدیدی ایجاد میکند. وقتی دستهای از خودروها به صورت گروهی از پیچ ترتر روژ (Tertre Rouge) عبور میکنند، نور چراغهایشان مانند جیرجیرکهای غولپیکر به هم میرسند و از هم جدا میشوند. این صحنه شبیه به یک فیلم است، با این تفاوت که هیچ کارگردانی جرأت نمیکرد آن را اینقدر مستقیم قاببندی کند.
پشت نردهها، آن آدمهای بیحرکت هستند — مردمی که ساعتها در تاریکی ایستادهاند، چهرههایشان به سمت پیست برگشته و به نظر نمیرسد که سرما را احساس کنند. بوی سوخت از همان ساعت اول لباسهایتان را فرا میگیرد. هیچکس شکایتی ندارد. دقیقاً به همین دلیل است که ما اینجا هستیم.
«ساعت دو صبح در لمان، گذشته یک دوران از دست رفته نیست. چیزی است که هنوز در حال چرخش است، هنوز ترمزهایش بد است، هنوز با سرعتهای سرسامآوری بنزین میسوزاند. “
در مسابقات مدرن، صفحههای نمایش همه چیز را توضیح میدهند: فاصلهها، استراتژیها، دمای لاستیکها، مصرف سوخت. اینجا هنوز نقاط مبهمی وجود دارد.


۱۹۶۶ — سالی که در آن تقریباً همه چیز تغییر کرد
قسمت ۵ ادای احترام میکند به یکی از بیرحمانهترین دورههای مسابقات استقامت بینالمللی: اواخر دهه ۱۹۶۰، زمانی که سازندگان وارد یک مسابقه تسلیحاتی شده بودند که هیچکس نمیتوانست به درستی حد و مرزهای آن را درک کند. فورد در برابر فراری، برای شروع — جنگ شخصی هنری فورد دوم علیه انزو، میلیاردها دلار بلعیده شده، شبهای بیخوابی در شلبی امریکن. سپس پورشه، که با ۹۱۷های خود مانند بمبی در وسط یک ضیافت شام فرود آمد.
«۹۱۷ یک خودروی مسابقهای نبود. این یک ایده از سرعت بود که مادی شده بود — ۵۸۰ اسب بخار در یک شاسی ۸۰۰ کیلوگرمی، روی پیستی که برای آن طراحی نشده بود. “
۹۱۷ دمدراز محصول یک جلسه فاجعهبار در تونل باد بود. بخش عقب اصلی، خودرو را در سرعتهای بالا از کنترل خارج میکرد. راهحل؟ تقریباً تمام بدنه عقب را حذف کردن و ناپایداری را یک امر مسلم پذیرفتن. رانندهها یا خود را با آن وفق میدادند، یا نمیدادند.
در فضای شبانه سارت، دیدن یک ۹۱۷ که از هونودیر میگذرد، به شما به طور عمیق و شهودی میفهماند که چرا آن بخش در نهایت مجبور شد با شیکانها قطع شود. ماشین ترمز نمیکند: بلکه در لحظهای که همیشه خیلی دیر به نظر میرسد، تصمیم میگیرد کمی سرعتش را کم کند. این تفاوت قابل توجه است.


شب — کالبدشناسی لحظهای فرازمینی
نیمهشب است. سکوها خالی نشدهاند. این یکی از چیزهایی است که از بیرون نمیتوان آن را درک کرد: «لمان کلاسیک» یک نمایش برای تماشا نیست — بلکه دنیایی است برای تجربه کردن.
ابتدا چراغهای جلوی زردرنگ. مقررات آن زمان استفاده از لامپهای رنگی را الزامی میکرد و این نور گرم در تاریکی، حالتی ارگانیک و تقریباً زنده دارد که با سفیدی جراحیگونه نورهای نقطهای LED امروزی تضاد شدیدی ایجاد میکند. وقتی دستهای از خودروها به صورت گروهی از پیچ تِرتِر روژ (Tertre Rouge) عبور میکنند، نور چراغهایشان مانند جیرجیرکهای غولپیکر به هم میرسند و از هم جدا میشوند. این صحنه شبیه به یک فیلم است، با این تفاوت که هیچ کارگردانی جرأت نمیکرد آن را به این صراحت در قاب بگیرد.
پشت تابلوها، این آدمهای بیحرکت ایستادهاند — افرادی که ساعتهاست در تاریکی ایستادهاند، چهرههایشان به سمت پیست است و به نظر نمیرسد که سرما را احساس کنند. بوی سوخت از همان ساعت اول به لباسهایمان نفوذ میکند. هیچکس شکایتی ندارد. دقیقاً به همین دلیل است که ما اینجا هستیم.

ساعت دو صبح در لو مان، گذشته یک دوران از دست رفته نیست. آن هنوز در حال چرخش است، هنوز ترمزش ضعیف است، هنوز بنزین را با سرعتهای سرسامآور میسوزاند.
در مسابقات مدرن، صفحهنمایشها همهچیز را توضیح میدهند: فاصلهها، استراتژیها، دمای لاستیکها، مصرف سوخت. اینجا هنوز حوزههای خاکستری وجود دارد. شما خودروها را بیشتر با صدایشان میشناسید تا با جایگاهشان در جدول ردهبندی. یک لولا مثل یک شورولت صدا نمیدهد. یک جیتی۴۰ مثل ۹۱۷ پیچها را نمیپیماید. تماشاگر کمکم از مصرف اطلاعات دست میکشد؛ دوباره تماشا میکند.
حدود ساعت سه صبح، پیست حال و هوای متفاوتی پیدا میکند.
سردی بر کمپها چیره میشود. گفتگو به ندرت صورت میگیرد. ژنراتورها پشت چادرها غرغر میکنند. در سکوهای تماشاگران که خلوت شدهاند، برخی خوابیدهاند و برخی دیگر با آن خستگی عجیبی که فقط در رویدادهای تمام شب وجود دارد، به پیست خیره شدهاند. خودروها با تکراری بودن تقریباً غیرواقعی به دور زدن ادامه میدهند.
و بعد هم صدای آن. هر مرحله صدای متمایز خود را دارد و مرحله ۵ بدون شک شدیدترین آن است — موتورهای پرظرفیت آن دوران غرش عمیق و تقریباً فیزیکیای تولید میکنند که قبل از اینکه به گوش برسد، آن را در سینهتان احساس میکنید. یک فراری ۳۱۲ پی که در پیچ «ویراژ» دنده را سبک میکند، یک انفجار است، نه یک نت موسیقی. به راحتی میتوان فهمید که چرا ساکنان اطراف سارت نظرات بسیار قوی در این مورد دارند.
مراسم
آنچه در اینجا رخ میدهد، واقعاً یک مسابقه نیست — یا حداقل صرفاً یک مسابقه نیست. در طول سالها، «لمان کلاسیک» به چیزی پیچیدهتر تبدیل شده است: یک آیین گذر جمعی، یک زیارتگاه برای مردمی که شاید ایمان یکسانی نداشته باشند اما مکانی مقدس مشترک را با هم شریک هستند.
صاحبان خودروها اغلب علاقهمندانی هستند که سالها را صرف بازسازی خودروهایی کردهاند که شاید هرگز با سرعتی که امشب خواهند راند، نرانده باشند. مکانیکها در گاراژهای موقت با ابزارهایی کار میکنند که گاهی به همان دورانی تعلق دارند که موتورهایی را که تعمیر میکنند، ساختهاند. و اما تماشاگران، آنها چادرهای خود را در دو کیلومتری پیست برپا کردهاند زیرا هتلها سه سال زودتر رزرو کامل شده بودند.
همه به یک دلیل اینجا هستند، دلیلی که هیچکس نمیتواند به درستی آن را بیان کند. چیزی در مورد این ایده که برخی چیزها شایسته زنده ماندن هستند، نه زیر یک گنبد شیشهای، بلکه در حال حرکت — که اصیلترین خاطره، همان خاطرهای است که در یک پیچ طولانی در شب با سرعت ۲۸۰ کیلومتر در ساعت زنده نگه داشته میشود.

گشتی پرصلابت، اما ناتمام
پس از یک شنبه ناامیدکننده که در آن ورن نتوانست نقشی کلیدی ایفا کند، قهرمان دو دوره فرمول E در دومین مسابقه آخر هفته در موناکو، واکنشی قوی و الهامبخش نشان داد. فرانسوی باتجربه، این بار یکی از چهرههای محوری یک یکشنبه پرهیجان بود.
در حالی که تمرینهای آزاد در شرایط خشک نویدبخش بودند، باران شدید در دور تعیین خط یک چالش واقعی پیش پای ورن گذاشت. با این حال، او موفق شد به نیمهنهایی صعود کند، جایی که در جدالی تماشایی با همتیمی خود، در نهایت به ردیف دوم استارت رضایت داد.
شروع مسابقه برای ورن عالی بود: با جسارت، تمرکز و درک بالا از موقعیت، از همان مترهای نخست رهبری را به دست گرفت. او که یکی از دو حالت حمله خود را زودتر استفاده کرده بود، با مدیریت هوشمندانه فاصله را افزایش داد و تا بیش از چهار ثانیه جلو افتاد – لحظاتی که پیروزی را در دسترس مینمود.
اما در پایان، کمبود انرژی در مرحله نهایی، همزمان با بازگشت سریع تعقیبکنندگان، بهای سنگینی داشت. ورن که تا مدتها بهنظر میرسید فاتح روز باشد، در نهایت به جایگاه ششم رضایت داد.
نتیجهای پایینتر از شایستگی نمایش دادهشده، اما نمایانگر روحیه جنگنده، توان بازیابی بالا و بازگشت به فرم رقابتی واقعی.

۸. آنتونیو فلیکس دا کوستا – حرکت از قعر به قله
آغاز آخر هفته برای آنتونیو فلیکس دا کوستا چیزی جز فاجعه نبود. برخورد با ادواردو مورتارا در روز شنبه او را مجبور به خروج زودهنگام از مسابقه کرد – حادثهای ساده در ظاهر، اما سنگین در پیامد.
اما این پرتغالی باتجربه که بارها توانایی بازگشت از موقعیتهای دشوار را نشان داده، این بار نیز تسلیم نشد. روز یکشنبه، پشت فرمان پورشهای که شبانه بهسرعت تعمیر شده بود، از عمق شبکه آغاز کرد و با نمایشی هجومی، پلهپله بالا آمد. نتیجه: مقام چهارم تحسینبرانگیز و حفظ جایگاه دوم در جدول قهرمانی، تنها با یک امتیاز برتری نسبت به همتیمیاش وهرلین.
با این حال، نارضایتیهایی باقی ماند. در مداری که انتظار میرفت پورشه یکی از مدعیان اصلی باشد، ترکیب او و وهرلین نتوانست به پتانسیل کامل خودرو پاسخ دهد. کمبود وضوح استراتژیک و افت در اجرای تاکتیکها، اجازه نداد تا در برابر نیسان قدرتمند، جایگاه شایستهتری به دست آید.
در مجموع، عملکرد دا کوستا نشانهای روشن از روحیه جنگنده و توانایی فردی او بود – اما در مقیاس تیمی، این آخر هفته بیشتر شبیه فرصتی از دسترفته بود تا یک گام رو به جلو.
۹. میچ ایوانز – از اوج پیروزی در موناکو تا چالشهای پایانناپذیر
یک سال پیش، میچ ایوانز در خیابانهای موناکو به پیروزی رسید. دوازده ماه بعد، شرایط به شکلی قابل توجه تغییر کرده است. بهجز یک پیروزی تقریباً غیرمنتظره در سائوپائولو، فصل ۲۰۲۵ او بهطور کلی ناامیدکننده به نظر میرسد. مسابقات یکی پس از دیگری برگزار میشوند، اما نتیجه همچنان یکسان است: ناکامیهای پیاپی و شش نتیجه متوالی خارج از امتیاز.
این ناکامیها تنها به گردن او نیستند. ایوانز به دلیل مشکلات قابلیت اطمینان خودرو و انتخابهای استراتژیک نادرست دچار مشکل شده است. روز شنبه، مشکل باتری برنامههای او را نقش بر آب کرد، و روز یکشنبه، یک تصمیم جسورانه استراتژیک برای تیم جگوار به نتیجهای معکوس منجر شد.
البته، این راننده نیوزیلندی در روز شنبه عملکرد خوبی داشت و روز بعد در تمرینات آزاد نیز سرعت قابلتوجهی نشان داد. اما این تلاشها هرگز به نتایج ملموسی منجر نشدند. جیمز بارکلی، مدیر تیم، تلاش کرد این استراتژی را توجیه کند: «ما احتمالاً میتوانستیم بین ده نفر برتر، رتبه هشتم یا نهم را کسب کنیم. تصمیم گرفتیم با ماشین ایمنی ریسک کنیم.» او افزود: «این قمار، که بر اساس تغییر لاستیکها و تنظیم فشار باد متناسب با پیستی که انتظار داشتیم خشک شود، انجام شد، اما مسیر بهاندازه کافی سریع خشک نشد. ممکن بود موفقیتآمیز باشد، اما نشد.» نتیجه: رتبه چهاردهم و یک آخر هفته دیگر که باید فراموش شود.

۱۰. تیلور بارنارد – جوانی با پتانسیل، اما همچنان در جستجوی ثبات
ایان جیمز، مدیر مکلارن، با لحن هشداردهندهای گفت: «حضور در این شرایط بسیار ناامیدکننده بود… ما نمیتوانیم آخر هفتههایی مثل این را تحمل کنیم.» زیرا در موناکو، جایی که میتوانست نقطه عطفی برای تیلور بارنارد باشد، فرصتها از دست رفت.
با این حال، این راننده جوان بریتانیایی نگاهها را به خود جلب کرد. روز جمعه، با عملکردی درخشان – دومین مقام خود در فرمول E – از مربی سابقش، الیور رولند، پیشی گرفت. این عملکرد چشمگیر، سرعت و دقت او را در سطحی بالا تأیید کرد. اما مسابقه اصلی چالشی متفاوت بود: بارنارد نتوانست موقعیت پول پوزیشن را تثبیت کند و در نهایت به جایگاه شانزدهم سقوط کرد که ناشی از افت سریع عملکردش بود.
روز یکشنبه نیز شرایط بهبود نیافت. او که از رتبه شانزدهم شروع کرده بود، در همان جایگاه به کار خود پایان داد و در یک رقابت فشرده و تاکتیکی، نتوانست به موقعیتهای بالاتر برسد. با وجود این دو شکست، آخر هفته بارنارد همچنان حائز اهمیت است: عملکرد او در مرحله مقدماتی نشان میدهد که او توانایی موفقیت در بلندمدت را دارد. در سن ۱۹ سالگی، او همچنان در حال یادگیری است. رتبه دهم در فهرست ما، نشانهای از پتانسیل روشن اوست که همچنان در انتظار شکوفایی است.








